|
دیگه نمی نویسم چون دیگه حس نمی کنم که بخوام چیزی بنویسم ... البته حرف برای گفتن خیلی دارم ... و خیلی چیزا هست که می خوام بقیه بدونن .... البته از اول هم برای بقیه ننوشتم ... فقط می نوشتم چون یه احساسی می گفت بنویس ... چیزه خوبیه ... نوشتم و چیزه خوبی بود .. ولی حالا دیگه اون احساس رو ندارم ... پس نمی نویسم .... 5 روز دیگه هم کاملا وبلاگ رو پاک می کنم .... لطفا اسمش رو به گند نکشید .... راستی از سبک خودم خیلی خوشم می اومد ... ولی حالا چند نفر رو دیدم که مسه من سعی کردن بنویسن .. کلی حال کردم ....به همشون میگم دمتون گرم .... سعی کنید خیلی بهتر از من بنویسید ... پس خدافظ ....
پ.ن. : خوشحال می شم کسایی که این جا رو می خوندن برام آف لاین یا نظر خصوصی بزارن ... دوست دارم بدونم مخاطبام کیا بودن .
نوشته شده توسط sheri در جمعه 6 مرداد 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|
|
اگه تو اتوبوس نشسته باشین حتما متوجه شدین که اتوبوس از کنار هر زنی رد می شه کلِ کله ها با هم و با حرکتی هما هنگ به طرف زن یا دختری که لزومی هم نداره جووون یا خیلی خوشگل باشه می چرخه .... معمولا اگه روی صندلی آخر مردونه بشینید این حرکت رو به راحتی می بینید ... البته اول صبح چون همه خوابشون میاد این حرکت کمتر دیده می شه و باید در جلوی اتو بوس ایستاده باشید و مسیر چشم ها رو دنبال کنید تا بفهمید تا در اوج خواب آلودگی هم بی خیال این حرکت نمی شن .... البته من خودم با نگاه کردن به مردم مخالف نیستم تازه معتقدم که اگه همدیگر رو نگاه نکنیم حتما یه نوع رابطه رو از دست می دیم .... اما مردم رو نگاه کنیم ...مردم شامل مرد ها کهنسالان و کودکان هم می شوند و نگاه کردن دزدکی دید زدن نیست ... یه رابطه ی متقابل ... این جوری وقتی بیرون داری راه می ری و یه اتوبوس رد می شه دیگه ناراحت نیستی که کل اتوبوس دارن بغل دستیت رو نگاه می کنن ... البته خودم شخصا به طبقه های بالا ی ساختمون ها و ابر ها بیشتر علاقه دارم ...ولی یه بار برید تو اتوبوس به کله ی آدما نگاه کنید ... کلی مزه می ده .
نوشته شده توسط sheri در سه شنبه 3 مرداد 1385 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|
|
با حال ترین مکان خونه تون کجاس ؟ ... اتاقت ؟ هالتون ؟ آشپز خونه ؟ تخت خوابت ؟ اتاق بابا مامان (!)؟ حموم ؟ ... مال من که دستشویی (توالت) ... ساکت ترین مکان خونه .... تنها ترین . دنجترین جای خونه ... ساکت ترین ... اصلا بخوام براش صفت بگم باید 20 خط بنویسم ... تا حالا دقت کرده بودین بیشترین نسبت مساحت آینه به مساحت اتاق مال دستشوییه ؟ .. دقت کرده بودین پر نور ترین اتاق خونه هم اونجاس ؟ ... اصلا از آشپز خونه هم سرامیکاش قشنگتره ... شما رو نمی دونم ولی ما دو تا دستشویی داریم .... یکیشون ایرانی و یکیشون فرنگی .. اصلا این خارجیا با حالن ... دو تا دستگاه می زارن .. یکی برا این که خودتو خالی کنی .... یکی برا این که آب بپاشه زیرت ... ولی من معمولا می رم دستشویی ایرانیه ... یه جور محروم کردن خودم از لذت ناب تر ... لذت ناب توالت فرنگی رو نگه می دارم برای مواقعی که واقعا در مونده می شم ... مثل وقتی که تنها تو جنگل قدم میزنی و یه دفه احساس پری بهت دست می ده .. .... این چیزا رو گفتم یاد یه نوع لذت دیگه افتادم ... تا حالا خودتون رو با چاقو زخمی کردین (در حالت ملایم تر ..جوش خودتون رو ترکوندین ؟) یه لذت با حال داره ... لذتی که شامل زجر دادن و زجر کشیدن با هم می شه ... لذت برده بودن و ارباب بودن رو با هم میبرین .. هم خدایین هم بنده .. فکر کنم به این می شه گفت لذت ناب ، کامل ترین لذتی که دیدم ... لذتی که خدا ازش محرومه .
نوشته شده توسط sheri در سه شنبه 27 تیر 1385 و ساعت 01:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|
|
جبن بزرگترین گناه انسان است یا بهترش این که تر سو ها به جهنم میروند ... آرژانتین تیم من بود ، تیمی خشن ، جنگنده و مهمتر از همه تیمی که شجاع بود ، تیمی که ریسک میکرد و ورزشی رو که منطق بر نمی داشت رو با منطق بازی نمی کرد .... تیم من خشونت طلب بود و به داشتن روحیات آنارشیستی (که خودم خیلی دارم ) معروف بود .... اما مربی من پکرمن نبود ... مربی من ترسو نبود ... مربی من باید می دونست که بهترین دفاع همون حملس .. باید میدونست که آلمان ها تو زمین خودشون با آوردن کروز به جای ریکلمه جلو شون گرفته نمی شه ... نباید می ترسید و ریسک می کرد و مسی رو می آورد .... این کاری بود که اسکولاری حتما انجام می داد ... پکر من مربی خوبی بود ولی جام جهانی مربی خوب نمی خواست .. جام جهانی مربی بزرگ می خواست .... یک مربی مثل اسکولاری .. کسی که یک تنه پرتغال رو تا رده بندی آورد ... و مربی آرژانتین ترسید همون طور که برانکو می ترسید ..همون طور که اریکسون ترسید .... و اما تیم دوم من ...ایتالیا ... تیمی که از آرژانتین هم آرژانتینی تر بازی می کرد .... تیمی که بعد از یورو 2000 عاشقش شدم و فقط هم به خاطر توتی ... ایتالیا این بار اون تیم دفاع مطلق نبود ... تیمی بود که پیرلو یی داشت که خیلی قشنگتر از ریکلمه بازی می کرد ... کاناوارویی داشت که با موهای کوتاه هم با تعصب تر از سورین بازی کرد .. حتی خل بازی هایی که بعد از گرفتن جام انجام دادن هم از خل بازی هایی که آرژانتین قرار بود انجام بده آرژانتینی تر بود .... اصلا تیم اول من با دفاعی بازی کردن جای خودشو با ایتالیا عوض کرد ... و مثل جام های قبلی تو همون مرحله ای که دفاعی بازی کن ها حذف می شدن .. حذف شد .
نوشته شده توسط sheri در جمعه 23 تیر 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|
|
از خدای محمد هیچ وقت خوشم نمیومد .... خیلی خشن بود .. همیشه همه رو میترسوند .... همیشه می گفتن از الله بترس .... همیشه باید فکر بکنی الان اگه یه کار بدی انجام بدی میاد کلت رو میبره .... اصلا همیشه می گه اگه حرفای منو گوش نکنی میندازمت جهنم ... پدرت رو هم در می آرم ... انقدر نگهت می دارم تا به غلت کردن بیفتی .... اگه یه بار اسلام آوردی بعد پشیمون شدی اجازه می ده بکشنت ... اصلا از شما می پرسم اگه الله رو بشنوی اولین چیزی که یادت میاد خشونت نیست ؟(قبول دارم که اول هر سوره می گه که خدا مهربان است .. ولی واقعا الله از نظر شما این جوریه ) .... ولی خدای عیسی همیشه مهربون بود .. هر یکشنبه آمادس که بیای مغفرت بخوای .. هر روز می تونی اعتراف کنی ... اصلا همیشه اونجا وایساده تا مهربونی کنه .. هیچ وقت نمی گه وایسا .. حالا از این کارا میکنی .. اگه پدرت رو در نیوردم ... من خدای عیسی رو بیشتر دوست دارم (اصلا هم کاری ندارم اولش چی بوده ... به الان و چیزی که از این دو خدا تو ذهنم کار دارم ) .. البته از دین عیسی هم خوشم نمیاد .... دینی که راجع به ترس و کمرویی می گه :خوشا به حال حلیمان ، زیرا ایشان وارث زمینند(متی ، باب 5 ، آیه 5 ) ... یا راجع به استثمار گران می گه : ای غلا مان ، آقایان جسمانی خود را در هر چیز اطاعت کنید (کولسیان ، باب 3 ، آیه 22) .... یا راجع ثروت می گه : سهل تر است که شتر به شوراخ سوزن در آید از این که شخص دولتمند به ملکوت خدا داخل شود (مرقس ، باب 10 ، آیه 25 ).... در ضمن پروردگار من به خودم مربوط ... به هیچ کس هم ربط نداره .. فقط نقدی بر این دو خدا نوشتم .
نوشته شده توسط sheri در سه شنبه 13 تیر 1385 و ساعت 05:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
لینک ثابت
|| نطرات
[--]
|

|
|
|
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -
|
|